كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )

513

القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )

فَلَبِثَ فِي السِّجْنِ پس درنگ كرد يوسف در زندان بِضْعَ سِنِينَ چند سال عددى است مبهم ميان سه و نه گويند يوسف ع بعد ازين واقعه هفت سال در زندان بماند و مشهور آن است كه از اوّل تا آخر دوازده سال در زندان مانده بود و در معالم التنزيل از حسن رض نقل مىكند كه روزى جبرئيل به زندان درآمد يوسف ع او را بشناخت و گفت يا اخا المرسلين چيست كه مىبينم ترا در منزل گناهكاران جبرئيل ع گفت يا طاهر الطاهرين حضرت رب العالمين ترا سلام مىرساند و مىگويد كه شرم ندارى كه آدمى را سبب خلاصى خود مىدانى و به دو استشفاع مىكنى به عزّت و جلال من كه ترا چند سال به زندان بدارم يوسف ع گفت درين حال خداى از من راضى هست يا نى گفت آرى از تو خوشنود است گفت اذا لا ابالى اكنون كه او راضى است از من هيچ باك ندارم و فى المثنوى المعنوى نظم پس جزاى آنكه ديد او را معين * ماند يوسف ع حبس در بضع سنين كز چه تقصير آمد از بحر و سحاب * تا تو يارى خواهى از ريگ سراب اما چون مدّت محنت بسر آمد و ملك ريان خوابى ديد مهيب و بامداد آن تمام حكما و ندما را طلبيد وَ قالَ الْمَلِكُ و گفت ملك إِنِّي أَرى به درستى كه من بخواب ديدم سَبْعَ بَقَراتٍ سِمانٍ هفت گاو فربه كه از نهر يابس بيرون آمدند و پس از ان يَأْكُلُهُنَّ بخوردند و فروبردند ايشان را سَبْعٌ عِجافٌ هفت گاو لاغر و در شكمهاى ايشان زيادت نشد وَ سَبْعَ سُنْبُلاتٍ و ديدم هفت خوشه خُضْرٍ سبز و تازه كه دانه‌هاى ايشان منعقد شده بود وَ أُخَرَ و هفت خوشه ديگر ديدم يابِساتٍ خشك يعنى رسيده و بدرو درآمده پس اين خوشهاى خشك بر ان خوشهاى سبز پيچيدند و در خاك ريز كردند ايشان را و بپوشيدند يا أَيُّهَا الْمَلَأُ اى گروه كاهنان و معبران و اشراف قوم أَفْتُونِي فتوى دهيد مرا يعنى جواب دهيد مرا فِي رُءْيايَ در تعبير خواب من إِنْ كُنْتُمْ اگر هستيد شما كه از روى دانش لِلرُّءْيا تَعْبُرُونَ مر خواب را تعبير مىكنيد قالُوا گفتند حكماء و اهل علم كه مخاطب وى بودند أَضْغاثُ أَحْلامٍ اين خوابها شوريده است وَ ما نَحْنُ و نيستيم ما بِتَأْوِيلِ الْأَحْلامِ به تعبير اين نوع خوابها بِعالِمِينَ دانايان چه ما تعبير رؤياى صادقه مىكنيم و اين از قبيل منامات باطله است ملك ريان از خواب خود و جواب ايشان متحير گشته در درياى تفكر غوطه خورد كه آيا اين مشكل من گه كشايد و راه تعبير اين واقعه كه به من نمايد مصرع يا رب اين خواب پريشان مرا تعبير چيست ساقى ملك را متحير و متفكر ديد از حال يوسفش به ياد آمد وَ قالَ الَّذِي نَجا مِنْهُما و گفت آن كسى كه نجات يافته بود از ان دو بنده زندانى يعنى ساقى وَ ادَّكَرَ و ياد كرد از قول يوسف ع كه اذكرنى عند ربك بَعْدَ أُمَّةٍ پس از زمانى دور و دراز كه أَنَا أُنَبِّئُكُمْ من خبر دهم شما را بِتَأْوِيلِهِ به تعبير اين خواب فَأَرْسِلُونِ پس بفرستيد مرا به زندان كه در آنجا كسى هست كه علم تعبير را نيكو داند ملك ازين خبر شادمان گشته فرمود كه زود برخيز و خبر بيار ساقى سوار شده به زندان درآمد و زمين خدمت ببوسيد و گفت .